رضا قليخان هدايت

1725

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و انصاف مى كه چون به كف دست برنهى * كف از قدح ندانى و نه از قدح نبيد در مدح حضرت شاه اوليا امير المؤمنين على بن ابى طالب صلوات الله و سلامه عليه گفته است مدحت كن و بستاى كسى را كه پيمبر * بستود و قضا كرد و به دو داد همه كار آن كيست برين حال و كه بوده است و كه باشد * جز شير خداوند جهان حيدر كرار اين دين هدى را به مثل دايره‌يى دان * پيغمبر ما مركز و حيدر خط پرگار علم همه عالم به على داد پيمبر * چون ابر بهارى كه دهد سيل به گلزار و له نيلوفر كبود نگه كن ميان آب * چون تيغ آبداده و ياقوت آبدار همرنگ آسمان و به كردار آسمان * زرديش در ميانه چو ماه ده و چهار چون راهبى كه دو رخ او سال و ماه زرد * وز مطرف كبود ردا كرده و ازار و له قامت چون سرو روانش نگر * آن لب شيرين و زبانش نگر كشى آن چشم سياهش ببين * خوشى آن تنگ دهانش نگر * * * از خضاب من و از موى سيه كردن من * گر همى رنج خورى بيش خور و رنج مبر غرضم زين نه جوانيست بترسم كه ز من * خرد پيران جويند و نيابند اثر فى الموعظة و الندامة عن عهود الشباب بيامدم به جهان تا چه گويم و چه كنم * سرود گويم و شادى كنم به نعمت و مال ستوروار پريشان گذاشتم همه عمر * كه برده‌گشتهء فرزندم و اسير عيال به كف چه دارم ازين پنجه شمرده تمام * شمار نامه با صد هزار گونه و بال من اين شمار به آخر چگونه وصل كنم * كه ابتداش دروغست و انتهاش محال